تبلیغات
آرایشی و بهداشتی
(4)
آشپزی
(2)
آموزشی
(1)
اخبار
(18)
اتومبیل
(1)
ایرانگردی
(0)
بیوگرافی
(0)
پزشکی
(7)
پیامک
(9)
تبلیغات
(2)
تورهای تفریحی
(0)
جهانگردی
(1)
داستان
(9)
دانلود موسیقی
(3)
دانلود آموزشی
(0)
دلتنگی ها
(0)
دین و زندگی
(32)
سخن بزرگان
(8)
سینما و تلویزیون
(9)
شعر
(11)
ضرب المثل
(1)
عکس
(31)
عمومی
(6)
فروشگاه
(7)
گیاهان
(0)
لطیفه
(9)
مصاحبه
(0)
مطالب جالب
(20)
معرفی بزرگان
(1)
معرفی سایت
(1)
موبایل
(1)
موفقیت
(1)
نرم افزار
(2)
ا English ا
(6)
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
دوستان عزیز در صورت تمایل می توانید مطالب خود را برای ما ارسال کنید تا با نام و لینک مورد نظر شما در چهارراه ثبت گردند.
chaharrah@gmail.com
اسپری تاخیری لارگو
پرزگیر اتوماتیک انواع لباس
رسوب زدای مغناطیسی آب
کرم گیاهی احیاکننده هیمالیا
ادكلن پلی بوی اصل
پمپ بزرگ كننده آلت.. آمریكایی
بشكه گیر
جدیدترین ورژن پورتال مسبی
نوار موبر ویت با دستمال مرطوب
اطلاعیه های سایت :
برای آگاهی از تغییرات سایت در خبرنامه عضو شوید.با تشكر مدیریت سایت
آورده اند که... (قسمت پنجم)
طاووس عارفان، بایزید بسطامی، یک شب در خلوت خانه ی مکاشفات، کمند شوق را بر کنگره ی کبریای او درانداخت و آتش عشق را در نهاد خود برافروخت و زبان را از در عجز و درماندگی بگشاد و گفت: « با خدایا، تا کی در آتش هجران تو سوزم؟ کی مرا شربت وصال دهی؟ » به سرّش ندا آمد که بایزید، هنوز توییِ تو همراه توست. اگر خواهی که به ما رسی، خود را بر در بگذار و در آی. منبع: کلّیّات سعدی (مجالس پنجگانه)
آورده اند که... (قسمت چهارم)
شخصی در روزگار قحط و تنگی نزد رسول آمد. بر او باد بهترین درودها. کس به حجره ها فرستاد و پرسید که نزد شما هیچ طعام هست؟ همه گفتند: « به حق خدای که تو را به رسالت خلق فرستاد که نزد ما جز آب نیست. » رسول - علیه السلام - اصحاب را گفت: « کیست که امشب او را مهمان کند که رحمت خدای بر او باد؟ » مردی از انصار گفت: « من او را مهمان کنم ، یا رسول الله » و او را به خانه آورد و زن را گفت: « این مهمان رسول است. او را گرامی دار و هیچ چیز از او ذخیره مگذار. » زن گفت: « پیش ما جز قوتِ کودکان نیست. » گفت: « برخیز و کودکان را به تعلل و بهانه از قوت خویش مشغول گردان تا در خواب روند و چیزی نخورند. بعد از آن چراغ برافروز و آن چه هست پیش مهمان آور ، چون به خوردن مشغول شود ، برخیز که اصلاح چراغ می کنم و چراغ را در اصلاح کردن بِکُش و بیا تا زبان را می خاییم و دهان را می جنبانیم ، چنان که او پندارد که ما می خوریم ، تا سیر گردد. » زن برخاست و طفلان را به بهانه در خواب کرد و فرمان شوهر به جای آورد و مهمان گمان چنان برد که ایشان با او می خورند. تا سیر بخورد و ایشان گرسنه خفتند. بامداد چون پیش رسول آمدند ، به روی ایشان نظر کرد و تبسّم نمود و فرمود که حق تعالی دوش از فُلان و فُلانه تعجّب کرد و این آیت فرود آمد که: « و آنان را، هرچند خود نیازمند باشند، بر خود برمی گزینند.» منبع: تحفه الاخوان
داستانی برای خانم ها
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبه رو شد. قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین. قابل توجه خواننده های مونث ؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً ادامه مطلب را ببینید و حالشو ببرید.
ماهیگیری در کانادا
مردی با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت: "عزیزم از من خواسته شده كه با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به كانادا برویم"
ما به مدت یك هفته آنجا خواهیم بود. این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی كه منتظرش بودم بگیرم ، بنابراین لطفا لباس های كافی برای یك هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده كن ما از اداره حركت خواهیم كرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار ! زن با خودش فكر كرد كه این مساله یك كمی غیرطبیعی است اما بخاطر این كه نشان دهد همسر خوبی است دقیقا كارهایی را كه همسرش خواسته بود انجام داد.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یك كمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید كه آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
جواب زن خیلی جالب بود.
زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟