چهارراه
دوشنبه 6 مهر 1388

دل من تنها بود..

دوشنبه 6 مهر 1388

نوع مطلب :شعر، 
نویسنده :علی نجفی

دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا به کجا ؟! به در خانه تو ! دل من عادت داشـت ، که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی ... دل من ساکن دیوار و دری ، که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

ارسالی از: eli_0nly_4u




سه شنبه 23 مهر 1387

تو را می خوانم

سه شنبه 23 مهر 1387

نوع مطلب :شعر، 
نویسنده :علی نجفی

تو را می خوانم

ما این را از گذشته به ارث می بریم

و امروز چهره شیلی بزرگ شده است

پس از پشت سر نهادن آن همه رنج


به تو نیازمندم، برادر جوان، خواهر جوان!

به آنچه می گویم گوش فرا دار:

نفرت غیر انسانی را باور ندارم


باور ندارم که انسان دشمنی کند،

من برآنم که با دستان تو و من

با دشمن، رویاروی توانیم شد

و در برابر مجازاتش خواهیم ایستاد


و این سرزمین را سرشار خواهیم کرد از شادی

لذّت بخش و زرّین چون خوشه گندم


شاعر: پابلو نرودا




چهارشنبه 20 شهریور 1387

عاشقی

چهارشنبه 20 شهریور 1387

نوع مطلب :شعر، 
نویسنده :علی نجفی

عاشقی یعنی زندگی را باختن

چند سالی بی دلیل با هر انسانی ساختن...




یکشنبه 17 شهریور 1387

اشعار ارسالی

یکشنبه 17 شهریور 1387

نوع مطلب :شعر، 
نویسنده :علی نجفی

عاشق هر كس شدم او شد نصیب دیگری

دل به هر كس داده ام او زد به قلبم خنجری

من سخاوت دیده ام دل را به هر كس می دهم

شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن

تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن

نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن

عاشقِ عاشق کشیَن ، رحم و مروت ندارن


ارسالی از: سعید و پرواز




جمعه 15 شهریور 1387

خواستگاری خر

جمعه 15 شهریور 1387

نوع مطلب :شعر، 
نویسنده :علی نجفی


خری آمد به سوی مادر خویش * بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری * اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان * تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بین این همه خر های خوشگل * یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد * کمی عر عر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت * به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من * به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر ، برو پالان به تن کن * برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه * شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش * به افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله * همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید * وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی ؟ * به عقد این خر خوشتیپ در آیی ؟

یکی از حاضران گفتا به خنده * عروس خانوم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر پرسید * که خر خانم سرش یکباره جنبید

خران عر عر کنان شادی نمودند * به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی * برای این دو خر در زندگانی


خوشحال میشوم اگر من را با نظرات گرم خود همراهی نمایید




  • کل صفحات: 3
  • 1  
  • 2  
  • 3